تالیفیه

داستان های کوتاه و عبرت های بلند

تالیفیه

داستان های کوتاه و عبرت های بلند

تالیفیه

اینجا مطالبی را می آورم که نوعا نوشته خودم نیستند ولی به نظرم زیبا رسیدند وحیفم آمد شما را در خواندنش شریک نکنم امیدوارم لذت ببرید.

طبقه بندی موضوعی

فرض کردن بلدی؟

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۵ ب.ظ

اولین بار که کلمه ی فرض را یاد گرفتم اول ابتدایی بود ، خانم معلم مان می گفت فرض کنید دو تا سیب دارید ، یکی اش را میخورید ، حالا چندتا سیب باقی مانده ؟ آنقدر این کلمه برایم نامانوس و عجیب بود که نمیدانی، فرض؟ فرض بگیرم که دو تا سیب دارم ؟ چطور فرض بگیرم؟ فرض را از کجا باید بگیرم؟


یکبار از خانوم معلم مان پرسیدم ، خانوم ما نمیدانیم چطور و از کجا فرض بگیریم . خانوم معلم مان خیلی خوشگل بود ، چهره ای دقیق از او در ذهن ندارم اما یادم می آید چشمانی روشن داشت ، سفید و بور بود و مهربان خندید و گفت: پسرم فرض را از جایی نمیگیرند ، فرض گرفتن یعنی خیال کردن ،یعنی فکر کنی که چیزی را داری در حالی که واقعن نداری اش ، مثل همین سیب،فرض یعنی این ، یعنی خیال کنی که سیب داری ، هرچند که سیبی اینجا نیست.

حالا بیست سال گذشته است و من این روزها تنها کاری که بلدم به خوبی انجامش دهم فرض کردن است. وقتی میخواهم بروم خرید فرض میکنم تو کنار من نشسته ای و با کنترل ضبط طبق معمول درگیری برای پیدا کردن آهنگ مورد علاقه ات.

وقتی فیلم میبینم فرض میکنم تو همینجایی و مثل همیشه با همان عجول بودن شیرینت ، دلت میخواهد زودتر بدانی که بالاخره ته فیلم چه میشود.

فرض میکنم وقتی که بنزین زدم طبق معمول تو پول را از کیف پول به من بدهی و مثل همیشه عشق حساب و کتاب داشته باشی.

فرض میکنم که قبل اینکه بخواهم از ماشین پیاده شوم برگردم سمت تو و دستی به عادت لای موهایم بکشی و یقه ام را صاف و شق و رق کنی و بعد اجازه ی رفتن صادر کنی.

فرض میکنم هستی و موقعی که پشت ترافیک اعصابم بهم میریزد مثل همان موقع ها برایم شعر میخوانی و کم کم مجاب میشوم که باباجان ترافیک آنقدر ها هم بد نیست.

خانم معلم نمیدانم کجایی ، اما این روزها که میگذرد آنچنان فرض گرفتن را یاد گرفته ام که شما هم باورتان نمیشود. اما میدانی. فرض گرفتن دو عدد سیب کجا و فرض گرفتن او را داشتن کجا؟

فرض گرفتن یعنی که او را داشته باشم ، در حالی که به شدت هر چه تمام تر ندارم اش . . .



پ ن: و ما هم امروز فرض می کنیم که آقایان تدبیر دارند، که چرخ اقتصاد می چرخد ، که چرخ سانتریفیوژها می چرخد

اصلا فرض می کنیم رییس جمهور به همه وعده هایش عمل کرده


نظرات (۱۳)

  • حامد عبدالهی
  • خیلی دلم گرفت اما گویا من با این دردها شارژ میشم. چراغ دلم رو روشن کردی ...
    وقتی یاد دوست در اون نیست، خاموشه....خاموش
    خدایا روا مدار یک دم دلم از غصه دوری و فراق یار خالی بشه...



    اون رو باید همیشه فرض کرد. وگرنه میشیم جمعی کم عقل بی سواد و از جهنم بازگشته
  • بالای آسمان
  • واقعا افتخار کردم به این مطلب زیبا
  • خانم اشک
  • من بهتر فرض کردن رو بلدم :(


    آخرش رو خوب زدید تو سیاست
  • ....مسعود ....
  • مطلبتون شیرین بود
  • مهدی صنعتی
  • سلام
    اگر این جناب فرض نبودش چه قدر همه چیز سرد و بی روح بود
    کاش به این صراحت تمام نمیشدولی به نظرم معلم اون دانش اموزرااماده میکردواسه فرض بزرگ سیاست خخخ عالی بود
    فرض کردن ،،، :(
    متن زیبایی بود
  • مــ. مشرقی
  • چه قصه قشنگی... با فرض کردن و خیال پردازی های عاشقانه تا یه جایی موافقم ولی از یه جا به بعد دیگه اشتباهه.

    اما فرض کردن درباره اوضاع کشور خیلی اشتباه، چون دیگه نقصی نمیبینیم و اعتراضی نیست و اقایان هم همینطور به کارهای اشتباه شان ادامه میده ن...
    ولی کنایه ی خوبی بود.
    حتی باید فرض کنیم
    امریکا به تعهداتش عمل کرده ومیکند!!
    پست دلچسب و به موقعی بود.

    آفرین دارد این پست.
  • رفاقت به سبک شهید
  • خیلی عالی
    واقعا دلچسب
    بعضی چیزا خیالشم قشنگه
    نه دیگه پ. ن خیلی نچسب تر بود نسبت به متن
    پاسخ:
    یعنی متن هم نچسب بود


    غربزده اید نکنه...!؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی