تالیفیه

داستان های کوتاه و عبرت های بلند

تالیفیه

داستان های کوتاه و عبرت های بلند

تالیفیه

اینجا مطالبی را می آورم که نوعا نوشته خودم نیستند ولی به نظرم زیبا رسیدند وحیفم آمد شما را در خواندنش شریک نکنم امیدوارم لذت ببرید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۲۲ مطلب با موضوع «یک قدم با قلم» ثبت شده است

خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۰ ق.ظ


اگر کسی از دیگری به نیکی یاد کند، آن خیر و نیکی، به وی باز می‌گردد.

 این بدان مانَد که کسى اطراف خانهٔ خود گلزار برپا کند.پس هر بار نظر کند، گل و گلزار بیند، و دائماً در بهشت باشد.

و چون بدِ یکى گفت، آن کس در نظر او مبغوض شد و چون از او یاد کند و خیال او پیش آید، چنان است که مار یا کژدم یا خار و خاشاک در نظر او آید.

پس اکنون که می‌توانی در باغ و گلزار باشى، چرا در میان خارستان و مارستان مى‌گَردى؟!

همه را دوست بدار تا همیشه در گُلزار و گلستان باشى.


کتاب:فیه ما فیه

نویسنده: مولوی

  • سا قی

زن مدرن

پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۲۶ ب.ظ

تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به تاریخچه اختراع اتوموبیل نیست.

با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود( یعنی اسب هایش را برداشته به جای آن موتور گذاشته بودند ) و بعد کم کم شکلش متناسب این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود، کار بیخ پیدا کرده بود.

 ( اختراع زنِ سنتی هم، که بعد ها به همین شیوه صورت گرفت، کارش بیخِ کمتری پیدا نکرد.)

این طور بود که هر کس، به تناسب امکانات و ذائقه ی شخصی، از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنه ی تغیراتش، گاه، از چادر بود تا مینی ژوپ.

می خواست در همه ی تصمیمات شریک باشد اما همه ی مسئولیت ها را از مردش می خواست.

می خواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش اما با جاذبه های زنانه اش به میدان می آمد.

مینی ژوپ می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما، اگر کسی به او چیزی می گفت، از بی چشم و رویی مردم شکایت می کرد.

طالب شرکت پایاپای مرد در امورِ خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن می داد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد.

خواستارِ اظهار نظر در مباحثِ جدی بود اما برای داشتن یک نقطه نظرِ جدی کوشش نمی کرد.

از زندگی زناشویی اش ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت، نه خیانت.

وقتی کار به جدایی می کشید، به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای دیگری حرام شده بود تاسف می خورد.

بی گمان زنانی هم بودند که در یکی از دو منتها الیهِ این طیف ایستاده بودند. 



📕همنوایی شبانه ارکستر چوبها

👤 رضا قاسمی

  • سا قی

عضوِ عشق

يكشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۳ ق.ظ

دوست داشتن عضوی از بدن است. درست است که همه فوراً به فکر "قلب" می افتند ولی من می گویم که دوست داشتن، "دندان" آدم است دندان جلویی که هنگام لبخند برق می زند ...حالا تصور کنید روزی را که دوست داشتن آدم درد می‌کند! آرام و قرار را از آدم می‌گیرد! غذا ازگلویت پایین نمی‌رود ... شب‌ها را تا صبح به گریه می‌نشینی ...آن قدر مقاومت می‌کنی تا یک روز می‌بینی راهی نداری جز اینکه دندان "دوست داشتن" ات را بکشی و بیاندازی دور! حالا ... دندان دوست داشتن را که کشیده باشی، حالت خوب است، راحت می‌خوابی، راحت غذا می‌خوری و شب‌ها دیگر گریه‌ات نمی‌گیرد ولی ...همیشه جای خالی‌اش هست! حتی وقتی از ته دل می‌خندی ...


کتاب: طلایی کوچک

نویسنده: دیل کارنگی



  • سا قی

باغ آلبالو

چهارشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۳۶ ب.ظ

تعداد بی شماری از روشنفکران که من می شناسم، عقب هیچ و پوچ می گردند، کاری انجام نمی دهند و به درد کاری هم نمی خورند. خودشان را روشنفکر می نامند.

 

اما همه شان به نوکرهایشان توهین می کنند. با دهقانان مثل گله ی گوسفند رفتار می کنند. همه شان بد درس خوانده اند. جدا و واقعا چیزی نمی خوانند. کاری انجام نمی دهند. راجع به علوم فقط داد سخن می دهند. از هنر کم سر درمی آورند. همه شان خود را می گیرند. قیافه هایشان جدی است. حرف های گنده گنده می زنند. مدام تئوری می بافند. در حالی که توده ی وسیعی از ما، نود و نه درصد از مردم، مثل بردگان زندگی می کنند.


باغ آلبالو 

آنتوان چخوف 


آقای روحانی کمی کتاب بخوانید شاید دیدگاهتان نسبت به مردم تغییر کرد.

خواهش می کنم برای بقا در قدرت به شعور ما توهین نکنید.

پ ن: شنیده ام بعد از نطق تاربخی آقای رو حانی راجع به دیوار کشی و... دیوار چین از بس خندیده از n نقطه شکاف برداشته!!!

؟؟؟ نوشت: آقا مگه میشه یه نفر ، اصلا یه موجود زنده(سوی انسان بودن) اینقدر مزخرف رو تنهایی توی یک نطق ایراد کنه!؟

  • سا قی

سلام بی نیاز

شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۲۵ ق.ظ

ما یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.

یک روز مرا دید و گفت  آقا سلام، ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید؟ 

گفتم بله. 

گفت: فهمیدم چون سلام هایت تغییر کرده! 

تعجب کردم گفتم: یعنی چه؟ 

گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی، همۀ اهل محل همین طور هستند.  هرکس خانه اش گازکشی می شود دیگر سلام و احوالپرسی  او تغییر می کند. 

 فهمیدم سی سال، سلامم بوی نفت می داد. 

 سی سال او را با خوشرویی  تحویل گرفتم- خیال می کردم خیلی با اخلاقم  ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی به او نیست و نحوه برخوردم فرق کرده بود. 


یادمان باشد ، سلاممان بوی نیاز ندهد ...


چند کلام ساده |  ایرج گلپایگانی | نشر نازلی


پ ن: در این داغی تنور انتخابات دعا کنید نان های مردم نسوزد .

دعا کنید مهر اصلح به دل مردم بیفتد و جامعه را برای ظهور امامش آماده کند.

پوزش نوشت: ببخشید از این نبودنها و کم خدمت رسیدنها

کمی مشغله و نداشتن نت و رایانه متصل به آن سبب این قصور است، که ان شاالله عفو می نمایید.


  • سا قی

عشق کتابی

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۳۳ ق.ظ

سرت را قدری بیاور جلوتر تا باز هم آهسته تر بگویم:

بهترین دوستِ انسان، انسان است نه کتاب. کتاب ها، تا آن حد که رسمِ دوستی و انسانیت بیاموزند، معتبرند، نه تا آن حد که مثل دریایی مُرده از کلمات ِ مُرده، تو را در خود غرق کنند و فرو ببرند.

تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لا به لای کتاب ها.

تو در کوه ها، در جاده ها، و در کنارِ ستمدیدگانِ واقعی، رسم زندگی را یاد خواهی گرفت نه با غوطه خوردن در آثاری که در اتاق های دربسته نوشته شده و نویسندگانش هرگز نسیم را ندانسته اند و قایقی در تَنِ توفان را...

از همۀ اینها گذشته، من، عشقِ کتابی را هم دوست نمیدارم و تسلّطِ کتاب بر خانه را هم.

من دوست ندارم که وقتی برای کاری صدایت میکنم، جواب بدهی: "همین صفحه را که تمام کنم، می‏آیم." من از این جواب بیزارم و از آن کتاب که مثل صخره ای میان دو عاشق قرار میگیرد....


یک عاشقانه آرام

نادر ابراهیمی



پ ن: راستش را بخواهید عاشقی با آرامش جمع نمی شود.عشق شور دارد تلاطم دارد. زنده است. اگر عاشقی را آرام دیدید بدانید خودش را کشته .

عاشق اگر بمیرد هم تلاطم دارد، مگر اینکه خودش را بکشد...

  • سا قی

کوری

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۱۹ ق.ظ

فقط براى چند ثانیه چشمان خود را ببندیم، شاید تا حدى بتوانیم احساس

 کنیم کـورى چه دردى است..

و بیاندیشیم آیا ما آنطور که تصور 

مى کنیم بینا هستیم؟


کتاب:کوری

نویسنده :ژوزه ساراماگو


پ ن۱:آقا سیّد هاشم حدّاد می فرمودند: یک بار وقتی از علی آقای قاضی پرسیدم: آیا شما خدمت حضرت ولیّ عصر ـ ارواحنا فداه ـ شرف یاب شده اید؟ فرمودند: کور است هر چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اوّلین نظر نگاهش به آقا امام زمان ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف ـ نیفتد.»


پ ن۲:عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَلا تُری


  • سا قی

میلنا

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۱۲ ب.ظ

دیروز به تو توصیه کردم که هر روز به من نامه ننویسی. امروز هم بر همین عقیده‌ام و این به نفع هر دوی ماست و من امروز هم بار دیگر این پیشنهاد را تکرار می‌کنم و حتی با پافشاری بیشتری بر آن تأکید می‌کنم - میلنا! فقط از تو خواهش می‌کنم به این توصیه عمل نکن بلکه هر طور شده هر روز برای من نامه بنویس. می‌توانی خیلی کوتاه بنویسی، کوتاه‌تر از نامه‌های امروزت، اگر شده دو خط، اگر شده یک خط، اگر شده تنها یک کلمه، اما محرومیت از همین یک کلمه برای من به معنی رنجی هولناک است.


 فرانتس کافکا

نامه‌ای به میلنا، 20 ژوئیه‌‌ی 1920

  • سا قی

مرگ ناگهانی می آید

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۳۶ ق.ظ

اگر انسان‌ها تا ابد زندگی می‌کردند، اگر پیر‌ نمی‌شدند، اگر بدون مردن، همیشه سالم در این جهان زندگی می‌کردند، خیال می‌کنی هرگز به خود زحمت فکرکردن به چیزهایی را می‌دادند که الان ذهن شان را مشغول کرده؟ منظورم این است که ما درباره‌ همه چیز فکر می‌کنیم، تقریبا همه چیز، فلسفه، روان‌شناسی، منطق، دین، ادبیات ... فکر می‌کنم اگر چیزی به نام "مرگ" وجود نداشت، افکار پیچیده‌ اینچنینی هرگز به وجود نمی‌آمد ... انسانها باید به طور جدی، به معنی زنده‌ بودنشان و اینک اینجا بودنشان فکر کنند، چون می‌دانند که روزی خواهند مرد. درست است؟ اگر قرار بود برای همیشه زنده بمانیم، چه کسی به معنای زنده بودن فکر می‌کرد؟ چه اهمیتی داشت؟ یا حتی اگر برای کسی اهمیتی داشت، احتمالا فقط فکر می‌کردند:«خوب کلی وقت دارم، بعدا بهش فکر می‌کنم.» ... ولی ما نمی‌توانیم تا بعد صبر کنیم ... باید همین لحظه به آن فکر کنیم … هیچ‌کس نمی‌داند قرار است چه اتفاقی بیفتد ... ما مرگ را برای رشد کردن لازم داریم ... مرگ، این موجود عظیم و نورانی است که هر چه بزرگ‌تر و نورانی‌تر باشد، ما را دیوانه‌وار‌تر مشتاق فکر کردن در باره‌ چیز‌ها می‌کند.



کتاب: سرگذشت پرنده کوکی

نویسنده: هوراکی موراکامی


پ ن: هاشمی رفت. در ۱۹دی ماه. در آخرین ساعات دهه بصیرت. در بهت و حیرت موافقان و مخالفان.

حالا ما مانده ایم و یک دفتر ۸۲ساله از عمر پر فراز و نشیب مرد پر رمز و راز این انقلاب.

حالا او در محضر خدای خویش حاضر می شود و پاسخگوی تک تک حرکات و سکنات خویش خواهد بود. لطفا ما خدایی نکنیم.

  • سا قی

دموکراسی یا دموقراضه

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۵۰ ق.ظ

طوری برنامه‌ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. 

مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند

اگر وقت اضافه داشته باشند

عصیان می‌کنند

بداخلاقی می‌کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند.


یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد

یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. 

کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد. 

فرض کنید که آب دریا فاصله‌اش با مردم به اندازه دراز کردن یک دست است. 

جای دریا را نمی‌توان عوض کرد، 

اما راه مردم را که می‌شود دور کرد!


هزار جور قانون می‌شود وضع کرد که مردم دور کرهٔ زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطه‌ای برسند که قبلاً بوده‌اند. 

و از شما به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند!


کتاب :دموکراسی یا دموقراضه

نویسنده : سید مهدی شجاعی


پ ن: حماسه ۹دی مبارک

به امید روزی که دیگر از شر این دموکراسی راحت شویم و با حکومت ولایت مطلقه فقیه با تمامی ملزوماتش مهیا امر فرج گردیم.

  • سا قی