تالیفیه

داستان های کوتاه و عبرت های بلند

تالیفیه

داستان های کوتاه و عبرت های بلند

تالیفیه

اینجا مطالبی را می آورم که نوعا نوشته خودم نیستند ولی به نظرم زیبا رسیدند وحیفم آمد شما را در خواندنش شریک نکنم امیدوارم لذت ببرید.

طبقه بندی موضوعی

یهود هیتلر ساز

شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۴:۰۳ ب.ظ

یک روز صبح سرد در سرمای شدید مونیخ المان من کودکی 8 ساله بودم لباس هایم هم انقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود منو خواهرو برادر و مادرم زندگی میکردیم 

من برادر بزرگتر بودم مادرم از سرطان سینه رنج میبرد تا اینکه انروز صبح نفس کشیدنش کم شد اشک در چشمانش جمع شد نمیدانست با ما چه کند سه کودک زیر 9 سال که نه پدر دارند نه فامیل مادرشان هم هم اکنون رو به مرگ است دم گوشم به من چیزی گفت او گفت که تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی من که هشت سال بیشتر نداشتم قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم نزدیک ترین درمانگاه به خانه من درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند رفتم التماسشان کردم 

میخندیدن و میگفتند به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد انقدر التماس کردم انقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت چند دارو که نمیدانستم چیست از ان جا دزدیدم و دویدم ان هاهم دنبال من دویدند وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند دستانم لرزید و برادر کوچک گفت مادر نفس نمیکشد آدلف!

شل شدم دارو ها افتاد ارام ارام به سمتش رفتم وقتی صورت نازنینش را لمس کردم انفدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود 

یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند انقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم وقتی بعد چند روز ازاد شدم دیدم خواهرو برادر کوچکم نزد همسایه ما هست همسایه مادرم را خاک کرده بود دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم کارم شبو روز درس خواند و گدایی کردن بود چه زمستان چه بهار چه ... 

وقتی رهبر المان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند اما هم اکنون من رهبر کشور المان بودم التماسم میکردند دستور دادم زمین را بکنند و هر 6 نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند 

تمنا میکردند و میگفتند ما زنو بچه داریم ان قدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود...


آدلف هیتلر 

کتاب: نبرد من

نظرات (۸)

اون 6 نفر یهودی مادرشو کشتن اونم انتقامشو از اون 6 نفر گرفت. دیگه چرا بعدش حمله کرد به تموم دنیا و مردمان جهان رو قتل عام کرد؟
عجب؛ هر کس یه پیشینه ای داره شاید اگر اون چند نفر این کار رو نمیکردن تو تاریخ جنگ جهانی دومی نبود.
یاعلی
  • مــ. مشرقی
  • هر دو طرف کارشون اشتباه بوده.هیچ چیز به شکستن غرور یه بچه و مرگ مادر تو سن کم ترسناک نیست. شاید اون یهودی ها باید مجازات میشدن اما بقیه ی مردم چه گناهی داشتن.

    تعریف این کتابو شنیدم! باید بخونم
    به نظرم هیتلر آدم باحالی بوده
    عجب انتقامی..
  • فرناز فرزان
  • اولین بار بود که این مطلب رو خوندم
    خیلی برام جالب بود. قبلا شنیده بودم که وقتی هیتلر در جنگ بود یهودی ها تمام داراییشونو از بانک ها بیرون کشیدن و این کار باعث صدمه ی جبران ناپذیری به ارتش آلمان شد و انتقام هیتلز از یهودیان هم به همین علت بوده.
    ممنون اززحماتتون
    عهههه چ جالب
    اساسا هیتلر آدم بدی نبود :)

    فقط یک عقده ای می تونه اینقدر جنگ و خونریزی راه بیاندازه
    گره هایی که از کودکی قلمبه باقی میمونه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی