تالیفیه

داستان های کوتاه و عبرت های بلند

تالیفیه

داستان های کوتاه و عبرت های بلند

تالیفیه

اینجا مطالبی را می آورم که نوعا نوشته خودم نیستند ولی به نظرم زیبا رسیدند وحیفم آمد شما را در خواندنش شریک نکنم امیدوارم لذت ببرید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

بررسی داستان لاشخور

سه شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۳۵ ب.ظ

نظر به اینکه ظاهرا داستان لاشخور که در پست قبلی درج شد با ابهاماتی مواجه بود این پست اختصاص یافت به توضیحاتی پیرامون عناصر موجود در داستان و مفهوم آن .

به نظرم  این داستان یکی از زیباترین داستانهاست و این راطی نظر خواهی از دوستانم برای نگارش این پست فهمیدم. هر کس با توجه به نگرش خودش به جامعه برداشتی از این داستان دارد و این نشان قدرت نویسنده می تواند باشد.

و اما آنچه به ذهن این بنده حقیر رسید این است که راوی داستان نماد انسانهای جامعه هستند که تحت ظلم طبقه حاکم (لاشخورها) قرار دارند و لاشخورها ذره ذره اینها را نابود می کنند و ارباب زاده نماد قشر روشن فکری است که برای آزادی این طبقه محروم وارد عمل می شود و حرف ها و وعده هایی می دهد که عملا منجربه جری شدن بیشتر لاشخورها می شود و در واقع ثمره ای ندارد و جنبشی دیده نمی شود . وفقط و عده پوچ است. وعده هایی برای رهایی و ... که امروزه در بسیاری از کشورها که در گیر قیام می شوند می بینیم رهبرانشان در آسایشند و قشر گرفتار در چنگال لاشخور را به روزهای خوش امیدوار می کنند و وعده می دهند که می آیند و چه و چه ...


اما نظرات تنی چند از دوستانم که بعضی قابل جمع با این نظر و شاید مکمل این نظر نیز باشد را می آورم


*خوب شخصیتی که داشت کرکس اونو می خورد برام جالب بود، کرکس مرده می خوره!

آدم اگه روح و دلشو بکشه، کرکس ها بهش حمله می کنند و حتی اون شخص حاضره بخشی از وجودشو بده!

اونی که اومد و این صحنه رو دید، آدم سود جویی نبود و همینطور دلسوز، اگر دلسوز بود، همونجا یه کاری براش می کرد! 

باز هم به نظرم پخمه بود از این جهت که به فکر تفنگ بود!

یعنی در شرایط سخت باز به راه حل خودش فکر کرد، و نتونست یه راه ضرب العجلی برای دور کردن کرکس پیدا کنه، مثلا یه سنگ ورداره بزنه


**

آنچه که من از خوندن این داستان برداشت کردم،اینه که چند نکته رو نویسنده می خواد بگه :

۱- وقتی از چیزی بترسیم و برای رهایی از آن هیچ کاری نکنیم و یا اگر اندک تلاشی هم که کردیم و به نتیجه نرسیدیم، دیگه دست از تلاش برداریم و تسلیم وضع موجود بشیم ،همیشه در رنج و عذاب خواهیم بود، 

۲-بکار گیری نیروی تعقل، چون شخصیت داستان نمی دانست که برای مقابله با لاشخور و کشتن اون از چه حربه ای استفاده کنه.

 ۳-با نیروی اراده و جرات میتونیم  بر ترسمان غلبه کنیم و  تمام مشکلاتمون رو پشت سر بگذاریم.

 ۴- باید خودمون برای رهایی از بدبختی هامون کاری بکنیم، نه این که به انتظار کمک از دیگران باشیم.


***

در مورد داستان لاشخور مطلبی به ذهنم خطور کرد با توجه به نظر شما در مورد این که لاشخور نماد قشر حاکمه باید گفت بله، که این قشر  برای از پا انداختن قشر ضعیف اول سراغ عضو مهم بدن او میره یعنی

ابتدا از پاها شروع میکنه که زمین گیرش کنه وتا وقتى به این وضعیت راضى باشه اون رو زنده نگه میداره،تا گوشت تازه مصرف کنه، تو جریانات سیاسى هم همینطوره 

اول زمین گیرِ یه تفکر سیاسى میشیم ،

تا وقتى به دردشون میخوریم ،نگهمون میدارن ولى به محض اینکه احساس کنن براى رهایى میخواهیم تلاش کنیم، لحظه نابودى فرا میرسه و...

****خون مظلوم قبل از ریخته شدن ظالم را در خودش غرق می کند.

و این نشان می دهد که عجله کردن ظالمین در ریختن خون مظلوم عجله کردن در نابودی خودشان است

و اما نظراتی که شاید با تفکر کافکا بیشتر سازگار باشه


*در مجموع ملینا معشوقه کافکا بعد از مرگ کافکا عقیده داشت که کافکا جهان  را مملو از شیاطین پنهانی می ­دید که به انسان بی­ دفاع حمله کرده و او را به تباهی می کشند و به نظر من منظور از این لاشخور همون شیاطین یا سرنوشت انسانها هستش که بسیار نیرومنده و اون انسان شاید خود کافکا باشه که همیشه تسلیم سرنوشت بود و ارباب زاده امید انسان میتونه باشه که در مورد کافکا درنگ کرد و در نتیجه باعث شد که سرنوشت یا لاشخور کافکا یا انسان عادی رو از بین ببره


**به نظر من . لاشخور در واقع صفات زشت و شاید به گونه ای نفس شیطانی اون فرد باشه که تمام مدت سعی کرده اون رو از خودش برونه و موفق نشده تنها موفقیتش این بوده که بتونه لاشخور رو(هیولای درون رو)به اصطلاح تا حدودی به حاشیه امن براند که همان نوک زدن بر پاها و... میباشد . اما به طور کامل توان مبارزه و طرد کردن هیولای درون را ندارد و به طور کجدار و مریض تا حدودی با آن مدارا میکند . ارباب زاده که شاید به نظر من عزم و اراده او باشد به کمک او می اید تا تیر خلاص را به هیولا بزند اما زمانی را میخواهد . که به ظاهر زمان اندکی است اما در همان مدت زمان اندک هم فرد نمیتواند هیولا را کنترل کند  و در واقع این هیولای درون است که بر فرد فائق می اید

نظرات (۴)

عجب نظراتی
تنی از کافکا در گور لرزاندید :)

خوب لاشخور زندگی هر کسی می تواند متفاوت باشد، همینطور ارباب زاده اش...
لا یتچسبک بود. ولی خب شما یه جورایی چسباندیش...
  • میثم علی زلفی
  • سلام
    تحلیل هاتون با این قسمت داستان نمیسازه:
    سپس منقار خود را مانند نیزه‌اندازی ماهر از دهان تا اعماق وجودم فرو برد. پس افتادم و در عین رهایی احساس کردم که در خونم، خونی که هر ژرفنایی را می‌انباشت و هر ساحلی را در برمی‌گرفت، بی‌هیچ امید نجات غرق شده است.
    چطور میتونه داستان راجع به درون باشد حال آنکه لاشخور هم از پا در می آید
    میگه لاشخور غرق شده در خونش یعنی هر دو مرده اند
    داستان قطعا نماد سازی دارد اما هدف نویسندهساخت نماد نبوده و توضیحات دوستان هدف نویسنده نیست توضیح نماد هاست
    پاسخ:
    اتفاقا نظر شما بسیار جالب و مکمله و تضادی نداره لاشخور در همون خون غرق میشه و میمیره 
  • همسر سید علی
  • سلام
    کلا نظرات شما و دیگر خواننده ها باعث شد چند بار بخونم پستتون رو ...
    تفاوت نگاه ها جالب بود
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی