تالیفیه

داستان های کوتاه و عبرت های بلند

تالیفیه

داستان های کوتاه و عبرت های بلند

تالیفیه

اینجا مطالبی را می آورم که نوعا نوشته خودم نیستند ولی به نظرم زیبا رسیدند وحیفم آمد شما را در خواندنش شریک نکنم امیدوارم لذت ببرید.

طبقه بندی موضوعی

تیک تیک ساعت

دوشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۴، ۰۳:۲۵ ب.ظ

روزی اسمیت متوجّه شد که ساعتی رو که همسرش لما بهش هدیه داده بود را درانبار

علوفه گم کرده است. 

.ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی 

 بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجوکرد وآن را نیافت 

از گروهی کودکان که در بیرون  انبارمشغول بازی بودند کمک خواست

و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید

 

 کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند

و تمامی دسته های علوفه و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. 

کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که اسمیت از 

ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.

تیک تیک لحظه های خوشی که با همسرش داشت این فرصت را به پسرک داد

 تاشانس خود را امتحان کند

اسمیت کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در 

دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. 

نگاه خسته و متعجب اسمیت با برق خوشحالی که از پیدا شدن ساعت در چشمهایش می درخش

از هر پاداشی برای پسرک باارزش تر بود 

کشاورز پیر پسرک را در آغوش کشید ورمز کارش را جویا شد 

پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم

تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم

 


ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.

هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس

ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد 

 زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.

 وآدمی به آرامش نمی رسد جز با وصل شدن به منبع هستی.

نظرات (۱)

  • مسعود سلطانیان
  • مزخرف
    پاسخ:
    احتمالا منظورتون اسم مفعول از زخرف است

    آرایش شده <زینت داده شده

    چقدر من خوش بینم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی